
یه مرده میخوره بهنرده برمیگرده
دوباره میخوره به نرده برمیگرده
میره اونور دیگه هم بر نمیگرده![]()
یه مرده میخوره به نرده برمیکرده
میبینه پیر مرده![]()
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی

یه اشپزه میخواسته چایی دم کنهمیره دنبال کتری میگرده بلارو نگاه میکنه کتری نیست
پایینو نگاه میکنه نیست اونورو نگاه میکنه نیست ایورو نگاه میکنه نیست
روی گازو نگاه میکنه میبینه چایی جوش اومده داره { قل قل } میکنه![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی

دوتا همسایه باهم زندگی میکردن. یه روز یکیشون به اون یکی میگه : پسرم گلوله خورد.![]()
![]()
اون یکی میگه: گلوله خورد؟؟.![]()
اون میگه: نه گلولرو خورد![]()
.
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی
یه توپ دارم قلقلیه همیشه خیسو گلیهتوی حیاط تالاپ تالاپ میپره توی
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی

از یک نفرمیپرسن یه موجود نام ببر.
میگه: یخ![]()
میگن یخ که موجود نیست
میگه: هست . چون همه جا نوشته
یخ موجود است![]()
نویسنده اصلی : مهدیار ملازم
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی
کتاب باغ مخفی کتابی پر از راز و هیجان
کتاب باغ مخفی پر از راز و هیجان
این باغ باغی بوده وجود داشته است این باغ قبل از این که مخفی باشد مخفی نبود اما بعد از ان
مخفی شد
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی
دویدم و دویدم مترسکی رو دیدممترسککتش به رنگ قیربودپولنداش بیچاره و فقیر بودایستاده بود چه ارام!میان ان بیابانچه کاره بود مترسکنگهب
برچسب:
نویسنده: نگار بهرامی